![]() |
![]() |
|
|
اگر پست هاي قبلي من رو خونده باشين متوجه شدين كه مطالبي از نشريه
هنرهاي زيستن نوشته بودم. مطالب اين نشريه نه سياسي و نه غير اخلاقي بود.
اما اون رو بدون هيچ دليلي بستن. اما من تا اوجايي كه بتونم از مطالبش براي
شما دوستان مي نويسم تا متوجه مطالب خوب اون بشين. قدرت نام « خدا را به هر نام كه مي خواهيد بخوانيد. او را به
هراسمي كه دوست داريد، صدا بزنيد. خداي زنده، حاضر و حقيقي پاسخ مي دهد، حتي پيش از
آنكه خوانده شود». جريان هدايت الهي بر طبق تعاليم بزرگترين معلم علوم باطني، اسماء الله
اصوات ويژه اي هستند كه از سطح بالايي از انرژي و
آگاهي برخوردارند. پس زماني كه شما كارهايتان رابا نام
او، كه بالاترين و قدرتمندترين نام هاست آغاز مي كنيد اين
سطوح بالاي انرژي و آگاهي را وارد جريان زندگي خود
مي نماييد. «همه چيز از كلمه ا... به وجود آمده، پس اگر موافق آن
باشيد، همه جهان چاره اي جز موافقت با شما نخواهد
داشت. اگر قدرت عظيمي كه در نام خدا است در وجودتان
منتشر شود به چيز ديگري نياز نخواهيد داشت و بر هر چيز
غلبه خواهيد كرد... اسماء خداوند چشمه هاي زندگي
است، چشمه هاي خشكيده روح را به جريان بيندازيد». نشريه هنرهاي زيستن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 11:19 توسط |
|
|
به نام او كه زنده و حاضر است
بسياري از مكاتب باطني، افكار و شلوغي ذهن را مانعي براي درك حقيقت مي دانند. اما به راستي منظور از افكار چيست؟ آيا قصد، زير سوال بردن قوه تعقل انسان است؟ با مطالعه و تحقيق بيشتر و نگاهي عميق تر به منظور اصلي پي خواهيم برد، در واقع آنچه مكاتب، انسان ها را از آن باز مي دارند، مشغوليت هاي ذهني بيهوده، محدود كننده و گمراه كننده است. مشغوليت هايي كه ما را از اصل موضوع دور مي كند، نه تفكري كه ما را به اصل نزديك مي سازد. زيرا كه تفكر نيز خود راهي به حقيقت است و قطعا شنيده ايد كه ارزش يك ساعت تفكر بيش از ساعت ها عبادت است. آيا افكار مانع شناخت حقيقت هستند؟ جريان مداوم افكار در ذهن، ما را كور مي كند. نمي توانيم فراسوي آن ها را ببينيم. آنها مه ايجاد مي كنند؛ درست مانند غبار نشسته بر روي آيينه كه مانع انعكاس تصوير هر چيز مي شود. غبار بايد پاك شود، شسته شود تا بتواند منعكس كند. يك پرفسور فلسفه نزد يك استاد ذن رفت و گفت: آمده ام ببينم حقيقت چيست؟ پرفسور كه براي رسيدن به اقامتگاه استاد، سربالايي را طي كرده بود، عرق مي ريخت و به نظر خسته مي رسيد، استاد ذن گفت: بنشينيد، كمي استراحت كنيد. من برايتان چاي آماده خواهم كرد، هر چيزي به جاي خود، پس از آن مي توانيم صحبت كنيم. چاي از حقيقت مهم تر است. پرفسور نمي توانست باور كند. آيا اين مرد ديوانه است؟ چاي مهم تر از حقيقت است؟ اما استاد ذن حق داشت. منظور اين بود كه شما زياد از حد خسته و انباشته از افكار هستيد سپس چاي را آماده مي كتد،آن را مي آورد و مي ريزد، همين طور به ريختن ادامه مي دهد. پرفسور فنجان و نلبكي را در دست دارد، فنجان پر مي شود و چاي به درون نعلبكي سرريز مي شود، اما او خاموش مي ماند. ولي همينكه مي بيند چاي نزديك است ديگر به زمين بريزد، مي گويد: بس است! چه كار مي كنيد؟ چرا همين طور به ريختن ادامه مي دهيد؟ فنجانم پر است و ديگر جا براي چاي بيشتر ندارد!، و استاد گفت: آن قدر كه به فنجانتان توجه ميكنيد به ذهنتان توجه نمي كنيد. ذهن شما بسيار پر است. در آن فقط اسباب و اثاثيه كهنه و فرسوده مي بينم. آن وقت شما مي خواهيد حقيقت را نير به آن دعوت كنيد؟ بايد فضاي كوچكي براي حقيقت ايجاد كنيد تا بتواند وارد شود. حقيقت آن مهمان نهايي است. بايد خود را كاملا خالي كنيم و فقط در آن زمان حقيقت به درون مي آيد. نشريه ي هنرهاي زيستن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 1:51 توسط |
|
تو نشريه ي هنرهاي زيستن مطلبي خوندم درباره ي نگاه ما به موضوعات كه براتون مي نويسم: نظر تودر اين باره چيست؟ ديدگاه تو در اين موضوع چيست؟تو اين مسئله را چطور مي بيني؟... شما چه دريافتي از اين سوالات داريد؟ نكته اي در آن مي بينيد كه برايتان جالب باشد؟ به نظرتان اين سوالات بيانگر چه هستند؟ هر كدام از شما بر اساس ديدگاهي كه داريد ممكن است به اين سوال ها پاسخ متاوتي بدهيد گاهي برا ي سوالات به اندازه انسان ها پاسخ وجود دارد. اما مهمترين نكته اي كه در اين سوالات وجود دارد اين است كه بر نگاه سوال شونده تاكيد مي كند. به عبارتي اعترافي ناخودآگاه در اغلب سوالات ما نهفته است كه مي دانيم هر كسي بسته به نگاه خود به سوال جواب خواهد داد.به عبارتي هر كدام از ما از يك نقطه معلوم به مسائل نگاه مي كنيم و از همان نقطه آنها را مورد بررسي و تحليل قرار مي دهيم. اما براي مشاهده ي دقيق و در نتيجه داشتن بينش كامل نسبت به موضوعات لازم است از حدود خود خارج شويم و از همه ابعاد به مسائل نگاه كنيم. اين موضوع بسيار مهم است، اينكه نگاه شما از پشت چيست يا از كجاست، عاملي بسيار مهم در تعيين اين است كه چه مي بينيد. حالا با وجود اين نگاه هاي متعدد، چگونه مي توان پي برد كه واقعيت اصلي چيست؟ وقتي افراد مختلف درباره يك موضوع واحد نظرات متفاوتي ارائه مي دهند ممكن است همه (به نسبت) راست بگوينداما همه ي راست را نگويند. براي دانستن همه ي راست يا به عبارتي همه حقيقت بايد بتوانيم از حدود خود گذر كنيم و از نگاه ها و باور هاي محدودمان فراتر رويم. به قول يكي از بزرگان ديدن كافي نيست. ما بايد ببينيم كه مي بينيم و ديده مي شويم. اين نگاه كامل است. برگرفته از نشريه ي هنرهاي زيستن شماره ي7و6
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 19:31 توسط |
|
|
چرا بعضي از ما فكر مي كنيم كه خداوند اختصاص به دين و مردم خاصي دارد. مگه ميشه خدا مثلاً مال يه عده باشه ولي مال اون بنده ايش كه تو افريقا به دنيا اومده كه نه مسلمونه، نه مسيحي و... نباشه در كتاب مقدس خووندم كه : خداوند نزديك است به آناني كه او را مي خوانند. واقعيت اين است كه هر انساني و بلكه هر موجودي خدا دارد. اما هر دين و آييني راه هاي نزديك شدنش به خدا فرق مي كنه. و اينم ميدونم كه هر كس از درون و قلب خودش با راهي كه مخصوص خودشه مي تونه به خدا نزديك بشه. آخه خداي مهربون تو قلب هر موجودي حضور دارد. خداي خوبم راه نزديك شدنه من به تو عشقه. من تنها تو رو مي خوام بدون قيد و شرط. برام بنويس تو چه جوري به خدا نزديك مي شي؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:15 توسط |
|
|
پند هاي الهي به يكي از پيامبران الوالعزم ياد مرا با زبان زنده بدار و مهرم را در دل بپرور. در ميان بندگانم، به اندرز من حكم كن و ميانشان به عدل من قيام كن و درون را از بيماري هاي شيطان شفاده. بيدار بمان و از رحمت من نااميد مشو. با هر كه مرا تسبيح گويد، مرا به پاكي ياد كن، و با سخنان پاك مرا تقديس كن. مرا در نزد بالش خود بجوي تا همان جا بيابي. با دلي پر از مهر مرا بخوان، كه من از همه ي شنواها، شنواترم و كساني را كه به درگاهم دعا مي كنند، جواب مي دهم. مرا بخوان همچون غريقي اندوهگين كه فرياد رسي ندارد. دلت را برايم پاك كن و در خلوت هايت بسيار يادم باش. آگاه باش كه خوشنودي من در آن است كه به درگاه من اظهار زبوني كني. در اين راه زنده باش و مرده مباش. (مجموعه احاديث قدسي جلد2) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 22:51 توسط |
|
|
هر وقت غمگين مي شوم. هر وقت پر مي شوم از ترس و دلشوره ياد اين آيه مي افتم " آگاه باشيد كه دوستان خدا ترسي ندارند و غمگين نمي شوند." و به خودم مي گويم « يادت باشد با اين قلب مچاله شده و ابروهاي گره كرده نمي تواني جز دوست هاي خدا باشي. خدا آدم ها غرغرو و ترسو و بي حوصله را دوست ندارد. » آن وقت هركجا كه باشم اسمت را صدا مي كنم و شروع مي كنم با تو حرف زدن راستي تو اين جور وقت ها صداي مرا مي شنوي؟ اين چه سوالي است كه مي كنم مطمئنم كه مي شنوي. تو قوي ترين دوست دنيا هستي، مهربان ترين و دلسوزترين هر كاري از دست تو بر مي آيد و تو هميشه بهترين ها را براي من مي خواهي پس چرا با يد بترسم براي چي بايد غصه بخورم؟ تو اينجايي، همين جا كه من هستم. من دستم را مي گذارم توي دستت تو لبخند مي زني و من گرم مي شوم. باد مي آيد و همه غم و غصه هايم را با خود مي برد. پشتم هميشه به تو گرم است و خيالم جمع جمع كه تو هستي، كه كمكم مي كني، كه مواظبي. خدايا! همين جا پيش من بمان تو خود خود خوشحالي و خود خود آرامشي. خيلي چيزها براي غمگين شدن وجود دارد و هميشه موضوعي براي غصه خوردن هست. اما تو با غم و غصه ها و ترس هايت چه كار مي كني! تو براي نترسيدن و غصه نخوردن چه پيشنهادي داري! نویسنده: عرفان نظر آهاری |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:58 توسط |
|
|
«چيزها هيچ وقت آنگونه كه هستند، نيستند. آنها همان هستند كه از آنها می سازیم. (جین آنوئیل) تا به حال همه ما لحظاتي را تجربه كرده ايم كه در آن با مسائل و مشكلاتي روبه رو شده ايم و گاهاً احساس ضعف، نااميدي، افسردگي و... داشته ايم. در اين شرايط هر كدام از ما برخوردها و واكنش هاي متفاوتي از خود نشان ميدهيم. بعضي از آدم ها فوراً دنبال يه مُسكن مي گردن تا براي مدتي هم كه شده همه چيز رو فراموش كنن و ... راستش را بخواهيد اگر جز اين دسته از آدم ها هستيم، متأسفانه بايد بدونيم كه مسائل زندگي بر ما غالب مي شن و ما مغلوب آنها مي شيم! اما عده اي هستند كه مي تونن شرايط و وضع موجود رو مطابق ميلشون تغيير بدن. تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه خود ما مسبب خيلي از مشكلاتي هستيم كه برامون پيش مياد؟ نظر شما در این مورد چیست؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:23 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو آمار بازديد |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
خدا میدونه ... بسوي او كوه خدا علوم ماورائي همراه يكي زير نور ماه ننه هستی و بر وبچهs ماورا’ الطبیعه و انرژی درمانی... |
|
RSS
|