تبليغاتX
در نگاه تو

 

 

چرا بعضي از ما فكر مي كنيم كه خداوند اختصاص به دين و مردم خاصي دارد. مگه ميشه خدا مثلاً مال يه عده باشه ولي مال اون بنده ايش كه تو افريقا به دنيا اومده كه نه مسلمونه، نه مسيحي و... نباشه

در كتاب مقدس خووندم كه : خداوند نزديك است به آناني كه او را مي خوانند.

واقعيت اين است كه هر انساني و بلكه هر موجودي خدا دارد. اما هر دين و آييني راه هاي نزديك شدنش به خدا فرق مي كنه.

و اينم ميدونم كه هر كس از درون و قلب خودش با  راهي كه مخصوص خودشه مي تونه به خدا  نزديك بشه.  آخه خداي مهربون  تو قلب هر موجودي حضور دارد. خداي خوبم راه نزديك شدنه من به تو عشقه. من تنها تو رو مي خوام بدون قيد و شرط.

 

برام بنويس تو چه جوري به خدا نزديك مي شي؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 13:15  توسط | 
 

پند هاي الهي به يكي از پيامبران الوالعزم

 

ياد مرا با زبان زنده بدار و مهرم را در دل بپرور. در ميان بندگانم، به اندرز من حكم كن و ميانشان به عدل من قيام كن و درون را از بيماري هاي شيطان شفاده. بيدار بمان و از رحمت من نااميد مشو.

با هر كه مرا تسبيح گويد، مرا به پاكي ياد كن، و با سخنان پاك مرا تقديس كن. مرا در نزد بالش خود بجوي تا همان جا بيابي. با دلي پر از مهر مرا بخوان، كه من از همه ي شنواها، شنواترم و كساني را كه به درگاهم دعا مي كنند، جواب مي دهم. مرا بخوان همچون غريقي اندوهگين كه فرياد رسي ندارد. دلت را برايم پاك كن و در خلوت هايت بسيار يادم باش. آگاه باش كه خوشنودي من در آن است كه به درگاه من اظهار زبوني كني. در اين راه زنده باش و مرده مباش. (مجموعه احاديث قدسي  جلد2)

اگر خدا را بخوانيم آنقدر نزديك است كه در كنار بالش خودمون پيداش كنيم؟ تو چه نظري داري برام بنويس؟

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 22:51  توسط | 

هر وقت غمگين مي شوم. هر وقت پر مي شوم از ترس و دلشوره ياد اين آيه مي افتم " آگاه باشيد كه دوستان خدا ترسي ندارند و غمگين نمي شوند." و به خودم مي گويم « يادت باشد با اين قلب مچاله شده و ابروهاي گره كرده نمي تواني جز دوست هاي خدا باشي. خدا آدم ها غرغرو و ترسو و بي حوصله را دوست ندارد. » آن وقت هركجا كه باشم اسمت را صدا مي كنم و شروع مي كنم با تو حرف زدن راستي تو اين جور وقت ها صداي مرا مي شنوي؟ اين چه سوالي است كه مي كنم مطمئنم كه مي شنوي.

تو قوي ترين دوست دنيا هستي، مهربان ترين و دلسوزترين هر كاري از دست تو بر مي آيد و تو هميشه بهترين ها را براي من مي خواهي پس چرا با يد بترسم براي چي بايد غصه بخورم؟ تو اينجايي، همين جا كه من هستم. من دستم را مي گذارم توي دستت تو لبخند مي زني و من گرم مي شوم. باد مي آيد و همه غم و غصه هايم را با خود مي برد. پشتم هميشه به تو گرم است و خيالم جمع جمع كه تو هستي، كه كمكم مي كني، كه مواظبي.

خدايا! همين جا پيش من بمان تو خود خود خوشحالي و خود خود آرامشي.

 

 

 خيلي چيزها براي غمگين شدن وجود دارد و هميشه موضوعي براي غصه خوردن هست. اما تو با غم و غصه ها و ترس هايت چه كار مي كني! تو براي نترسيدن و غصه نخوردن چه پيشنهادي داري!

 نویسنده: عرفان نظر آهاری

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:58  توسط | 

«چيزها هيچ وقت آنگونه كه هستند، نيستند. آنها همان هستند كه از آنها می سازیم. (جین آنوئیل) 

تا به حال همه ما لحظاتي را تجربه كرده ايم كه در آن با مسائل و مشكلاتي روبه رو شده ايم و گاهاً احساس ضعف، نااميدي، افسردگي و... داشته ايم. در اين شرايط هر كدام از ما برخوردها و واكنش هاي متفاوتي از خود نشان ميدهيم. بعضي از آدم ها فوراً دنبال يه مُسكن مي گردن تا براي مدتي هم كه شده همه چيز رو فراموش كنن و ... راستش را بخواهيد اگر جز اين دسته از آدم ها هستيم، متأسفانه بايد بدونيم كه مسائل زندگي بر ما غالب مي شن و ما مغلوب آنها مي شيم!  اما عده اي هستند كه مي تونن شرايط و وضع موجود رو مطابق ميلشون تغيير بدن.

تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه خود ما مسبب خيلي از مشكلاتي هستيم كه برامون پيش مياد؟  

نظر شما در این مورد چیست؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 11:23  توسط |