![]() |
![]() |
|
|
هر وقت غمگين مي شوم. هر وقت پر مي شوم از ترس و دلشوره ياد اين آيه مي افتم " آگاه باشيد كه دوستان خدا ترسي ندارند و غمگين نمي شوند." و به خودم مي گويم « يادت باشد با اين قلب مچاله شده و ابروهاي گره كرده نمي تواني جز دوست هاي خدا باشي. خدا آدم ها غرغرو و ترسو و بي حوصله را دوست ندارد. » آن وقت هركجا كه باشم اسمت را صدا مي كنم و شروع مي كنم با تو حرف زدن راستي تو اين جور وقت ها صداي مرا مي شنوي؟ اين چه سوالي است كه مي كنم مطمئنم كه مي شنوي. تو قوي ترين دوست دنيا هستي، مهربان ترين و دلسوزترين هر كاري از دست تو بر مي آيد و تو هميشه بهترين ها را براي من مي خواهي پس چرا با يد بترسم براي چي بايد غصه بخورم؟ تو اينجايي، همين جا كه من هستم. من دستم را مي گذارم توي دستت تو لبخند مي زني و من گرم مي شوم. باد مي آيد و همه غم و غصه هايم را با خود مي برد. پشتم هميشه به تو گرم است و خيالم جمع جمع كه تو هستي، كه كمكم مي كني، كه مواظبي. خدايا! همين جا پيش من بمان تو خود خود خوشحالي و خود خود آرامشي. خيلي چيزها براي غمگين شدن وجود دارد و هميشه موضوعي براي غصه خوردن هست. اما تو با غم و غصه ها و ترس هايت چه كار مي كني! تو براي نترسيدن و غصه نخوردن چه پيشنهادي داري! نویسنده: عرفان نظر آهاری |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 11:58 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو آمار بازديد |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
| پیوندها |
|
خدا میدونه ... بسوي او كوه خدا علوم ماورائي همراه يكي زير نور ماه ننه هستی و بر وبچهs ماورا’ الطبیعه و انرژی درمانی... |
|
RSS
|